شما تا حالا هواپیماتون رو اشتباهی سوار شدید؟ میدونستید که میشه آدم هواپیمای اشتباهی سوار بشه، همونطور که اتوبوس و قطار؟
خب وقتی فرودگاه امام سه تا پرواز تقریباً همزمان لندن، پاریس و بغداد داره و وقتی که از گیت پاریس که رد میشی به جای اینکه اون راهروهای پر پیچ و خم طبق معمول به در هواپیما وصل بشن ومستقیم ببرندت توی هواپیما، برسند به فضای آزاد و درهای دو تاشون نزدیک باشه و دو تا اتوبوس با فاصلهی چند متر از هم وایستاده باشند، یه آدمی مثل من ممکنه بره سوار اون اتوبوسی بشه که میرسوندت به هواپیمایی که میره بغداد. اینا هم که تا موقع بسته شدن درهای هواپیما و بلند شدن به آدم نمیگن هواپیماهه قراره کجا بره.
درها که بسته شد، هواپیماهه که میخواست بپره، خانمه که داشت شمارهي پرواز و اسم بغداد رو میگفت، دستم رو بلند کردم و مثل بچههای مؤدب به یه مهماندار گفتم اما من میخواستم برم پاریس. شده بود یه بحران. حالا هواپیمای خودم هم نفهیمده بود که من گم شده بودم که، اونا هم میخواستن بپرن(نمیدونم قرار بود کی اول بپره)مسخره است که فک میکنن هر کی از گیت خروجی رد بشه سوار هواپیمای مناسب شده. اینطوری بود که آدمهای پرواز پاریس-تهران به خاطر چهل دقیقه تأخیر از من متنفر شده بودند. نمیدونستند چرا دیر رسیدم که.
هر بار یه اشتباه احمقانهی اینطوری میکنم، به خودم میگم خب شد تجربه، خوبه الان میدونی که اگر از هواپیما جا بمونی چی میشه، میدونی که اگر بارت رو جا بذاری چی میشه، میدونی که تا چه حد تأخیر ممکنه کماکان به پرواز برسی، میتونی بلیت قطاری رو که رفته برای قطار بعدی استفاده کنی، ممکنه از پرواز یه شرکت هواپیمایی جا بمونی و اونا با پرواز یه شرکت دیگه بفرستندت(ایرفرنس عاشقتم) و...و...، ایندفعه به خودم گفتم خره دیگه تجربه کسب کردن بسته. آخه فرض کنید که موقعی که اون خانومه شماره پرواز و اینا رو میگفت، هدفون توی گوشم بود و تا آخر پرواز فرندز نگاه میکردم و میرفتم بغداد. اینهمه تجربه آدم میخواد چیکار؟
آقایی که از این هواپیما تا اون هواپیما همراهیام کرد و هی هم با بی سیماش این رسوایی رو گزارش و حل و فصل میکرد بهم گفت یعنی از حجاب نگهداشتن خانمهای توی هواپیما و اینکه تقریباً همه چادری بودند هم متوجه نشدی که این هواپیماهه نمیره پاریس؟
گیج بودن و ندیدن آدمهای دور و بر خر است.
.
پ.ن: همیشه از دست این مهماندارها که میخواستن شماره صندلیات رو نگاه کنند که بهات بگن از این ور بفرمایید، حرص میخوردم که آخه مگه چندتا راه وجود داره که میگن از این ور، خودمون میریم دیگه. حالا میدونم که به جای اینکه شماره صندلیام رو حفظ کنم تا نذارم کارت پروازم رو نگاه کنند و بگن از این طرف، بهتره که کارت پروازم رو به مهماندار نشون بدم تا اون بگه اشتباهی اومدین.
.
و اینکه آماده بشید این اتفاق برای شما هم بیافته. اینطوریه آخه..
11 comments:
hamishe fekr mikardam, yani mishe yeki az man ham havaspart tar bashe,
mibinam ke mishe,
in safhe ro mitunam be onvane sanade eftekhare khodam be hameye atrafiane shakie khodam neshun bedam:))
هاها! خوب تو اولین کسی نیستی که این اتفاق افتاده براش. حداقل یک مورد دیگه هم دیده شده که البته طرف در مقصد متوجه اشتباه شده (نه من نبودم!). خنده دار مهمون دار بی خیال برزیلی بود که داشت به مسافره دلداری میداد که نگران نباش اینجا همیشه از این اتفاق ها میافته.
سارا!
تو فوقالعادهای! (:
چه جالب...خوبه باز تو مثل من کم رو نیستی... من اگر بودم وقتی رسیدیم بغداد تازه گزارش میدادم که اشتباهی سوار شدم و اگه میشه یه دربست برام بگیرند که برم پاریس!!! خوب شد گفتی! از این به بعد بیشتر دقت میکنیم!
فکر میکردم فقط خودم بلدم از این کارها بکنم. قبلن هم که قضیه اون چک و صفر زیادی را به حساب ریال نوشته بودی باز همین فکر را کردم. حسن وبلاگ اینه که ادم احساس تنهایی در این دنیا نمی کنه(دی:)
اما سارا فرق من و تو اینه که اگر من بودم تو هواپیما، اصلن صداش را در نمی اوردم از حجالت. همینجور ساکت می نشستم تا یک طوری بشه دیگه ، بدون ابروریزی البته. (دی:)
کامنتا رو خوندم فهمیدم جمعیت سروته یه کرباسیم=))
(:
فرودگاه امام رو نمی دونم ولی تو شیراز که پروازها هم شده عین اتوبوس... یک نفر که دیر برسه اینقدر پیج می شه که بالاخره بیاد، تاخیر و این حرف ها نداریم؛ کسی نباید جا بمونه...
باز خوبه که خلبان لیست پرواز رو نمی گیره دستش تو فرودگاه دنبال مسافرها بگرده.
سارا جان
من همیشه وقتی سوار هواپیما میشم (مثلا توی فرودگاه قطر) از اینکه این خدمهی زمینی پرواز اینهمه بار پاسپورت و کارت پرواز من رو چک میکنن شاکی میشدم. موقع چکاین کردن، موقع ورود به قسمت انتظار پرواز، موقع چکاین نهایی، موقع سوار شدن به اتوبوس و حتی موقع سوار شدن به هواپیما!!
حالا متوجه میشم که بیچارهها حق دارن :)
--
خودمونیم تجربهی خوبی کسب کردیها!
;)
vAy Sara, to padidei!
به سولوژن و رها :
می گم واقعاً شما بودید ممکن نبود این اتفاق بیافته براتون؟ حاضرم قسم بخورم ممکن بود برای شمایی که تعجب کردید هم اتفاق بیافته؛ به جان خودم اتوبوس ها فقط چند متر از هم فاصله داشتند و درهای خروجی روبروی هم باز می شدند. اصلاً من نمی دونم چطوری بود که من تنها آدمی بودم که اشتباه کرده بودم.
به محمد: نه این که من شیرازی ام، بگم که توی فرودگاه دستغیب شیراز هم ممکنه جا بمونی, یعنی اینا فقط تا گیت پرواز چک می کنند. از اونجا که بیرون رفتی و رفتی توی حیاط(دیدی که آدم بدون اتوبوس و با پای پیاده می ره پای هواپیما) ممکنه دیگه جا بمونی. البته اون جا این اتفاق نمی افته چون پروازهای همزمان ندارن.
به وانس اگین:
همه اش توی راه فک می کردم اگر می رفتم بغداد سعی می کردم ویزا بگیرم دو سه روز بمونم. اما می گن که اگر اشتباهی می رفتم بغداد شرکت هوایی جریمه ی سنگین می شد. شرکت هوایی دوستتون حتما جریمه شده ها.
به امیر حسین:
داری ادای من رو در میاری یا چی؟ که می نویسی امیرحسین دو نقطه؟
عزییییییییزم دلم تنگ شده بود برات ها.
به دلی:
باور کن برای هر کسی ممکنه اتفاق بیافته.
به بوی بارون:
یونگ توی کتاب تحلیل رویاش می گه زندگی خصوصی خودتون رو از دیگران پنهان نکنین تا شما هم از زندگی خصوصی دیگران بشنوید و هر اتفاقی که برای شما می افته وحشت زده تون نکنه که فقط برای شما اتفاق افتاده.
بلاگ هم همینه دیگه :)
به امیر:
تجربه :)
به سارا :
همونی که به بوی بارون گفتم. دو نقطه دی
به بامدادی:
آخه مسأله اینه که وقتی داری وارد هواپیما می شی وانمود می کنند که فقط می خوان کارت پروازت رو چک کنند تا بهت بگن کجا بشینی, همین حرص من رو در میاورد. اگر نه اگر مثل بقیه ی جاها, انتظار پرواز و گیت خروجی و اینها, واقعت دیدن کارت پرواز به معنای چک کردن هویت شما و درستی کارت بود, خب مثل آدم کارت رو بهشون نشون می دادم.
ارسال يک نظر