Monday، December 8

فرش قرمز پهن کنید، ما می‌آییم

با آی او ام کار می‌کرد. اینترنشنال اورگانیزیشن فور مایگریشن. گفت دیدی ایران چه کرده با مهاجرین افغان؟ که به زور برشان گردانده؟ - جریان مال یک و نیم، دوسال پیش است- گفتم به زور نیست، خودشان می‌خواهند، یو ان اچ سی آر ناظر دارد. باهاشان قبل از رفتن مصاحبه می‌کند. گفت نه مجبورشان کرده، شرایط را طوری کرده که راهی جز رفتن برای‌شان باقی نمانده.
گفتم نه، هیچ کشوری توی دنیا به این خوبی با پناهنده جنگی تا نکرده که ایران کرده. گفتم ایران طبق همان آمار کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل کمابیش مقام اول پناهنده پذیری را دارد، ایران سی سال پناهنده‌ی افغان را پذیرفته‌ بدون این‌که توی اردوگاه نگه‌شان دارد، گذاشته پناهنده بیاید توی جامعه‌، پروسه‌ي اجتماعی شدن را مثل یک شهروند ایرانی تجربه کند. گفت بچه‌هاشان را نمی‌گذارند مدرسه بروند، مدرسه جز پروسه‌ی اجتماعی شدن نیست؟ گفتم که این‌ حرف‌ها همه‌اش مال همان قصه‌ی تبلیغات علیه ایران است، اهوم دقیقاً همین را گفتم، من هم بعضی وقت‌ها وسط بحث با بی چشم و رویی چشم به روی واقعیتی که به‌اش آگاهم می‌بندم.
گفتم اصلاً به تو چه از سکاندیناوی بلند شده‌ای آمده‌ای این‌طرف‌ها کارمی‌کنی، به تو چه که دخالت می‌کنی. آسیای میانه و خاورمیانه روس و امریکا و انگلیس‌اش کم بود، همین مانده که شماها هم بیایید شروع کنید به دخالت؟ اگر خانه‌اش مهمان نبودم، اگر او آن آدم آرامِ سکاندیناو نبود و اگر این‌قدر دوست نبودیم، آن‌طور‌هایی که من بحث را تمام کردم، خب دوستی‌مان مدتی می‌شکست، اما نشکست.
شب‌اش عکس‌ها را نشان‌ام داد، گفت این‌ها را یک افغان گرفته، این‌ها توی اردوگاه‌اند،‌ این‌جا مرز است، این‌جا سرد است، این‌ آدم‌هایی که توی ایران به دنیا آمده‌اند، و بچه‌هاشان را هم توی ایران به دنیا آورده‌اند، اینها باید برگردند آن‌ طرفی که هیچ‌ کس را ندارند و نمی‌شناسند. تو مگر انسان‌شناس نیستی؟ هیچ می‌فهمی هویت ملی چطوری شکل می‌گیرد؟
به عکس‌های پشتِ اشک کج و معوج، نگاه کردم، یکی یکی. گذاشتم برای‌ام حرف بزند و دیگر هیچ وقت آن‌ مونولوگ همیشگی "ایران بهشت پناهنده‌گان جنگی" را تکرار نکردم.
و حالا
کاش نکنند این ‌کار را، کاش یکی که مسؤولیتی دارد مخالفت کند، چقدر خرج‌تان زیادتر می‌شود اگر بگذارید افغان‌هایی که در شرایط نابرابر بزرگ شده‌اند، در شرایط برابر کنکور دهند، که اگر قبول شدند درس بخوانند. نکنید، این‌ها ایران به دنیا آمده‌اند و بزرگ شده‌اند، کشورشان همین جاست. گندش بزنند آن ملیتی را که فقط می‌توانی از خون پدرت- و نه حتی مادر- به دست آوری.
این کتاب را دیده‌اید؟ هویت بچه های افغان را؟
چقدر جو را علیه‌شان مسموم کردیم این همه سال. افغان‌ها را بیرون کنید بروند کشور خودشان؟ و بعد امریکای شمالی و اروپا و استرلیا فرش قرمز پهن کنید که ما می‌خواهیم مهاجرت کنیم؟
.
پ.ن: تیتر را عوض کردم، مثلاً نقل قول بود، اما باز هم انگار اگرسیو بوده. ببخشید.
و این‌ صفحه را ببینید.

14 comments:

سرمه گفت...

من هميشه به همين فكر مي كنم . خودم را تصور مي كنم كه در ايران به دنيا امده باشم . بزرگ شده باشم . عاشق شده باشم . دوست و اشنا و خاطره و در و ديوار و دار و درخت و همه چيز ... بعد بيايند و ناگهان بگويند بفرماييد تشريفتان را ببريد از نو در جاي ديگري كه ربط چنداني هم به ان نداريد ريشه بدوانيد ... اما گمان نكنم قابل مقايسه باشد با مهاجرات ايراني ها دست كم به امريكاي شمالي ... خودت بهتر مي داني وسواس و دقت وجود دارد در پذيرش مهاجران كه بي حساب و كتاب نيست ... آنها فقط كساني را مي پذيرند كه بودنشان به سود جامعه شان باشد . كساني را كه لازم دارند . به اندازه اي كه لازم دارند...ايراد از عملكرد حكومتهاي خودمان است در تمام اين سالها ... كه نه نظارتي بوده و نه حساب و كتابي ... تاوانش را اما انسان از همه جا مانده اي مي دهد ... اينها صرفا نظر فله اي يك ادم غيرمتخصص است البته ...

cuckoo گفت...

Iran is not a heaven for emigrants for sure, but it is not worse than its neighbors either ... I guess we need to accept the position that Iran has in the world is very similar to its neighbors, if we did not have oil money we would be very similar to Afghanistan in most likelihood

سارا ن گفت...

به سرمه:
سرمه جان، ایران هم یک انقلاب و یک جنگ هشت ساله داشت. این معنی‌اش ملیون ملیون پناهنده‌ی سیاسی و جنگی است. پناهنده ایرانی که مثل مهاجر کانادا فرم مهاجرت و گواهی تخصص پر نکرد، این همه پناهنده را اروپا و امریکا پذیرفت، بی این‌که بعداً بگویند جنگ تمام شده برگرد کشورت. فقط یک لحظه تصور کن به پناهنده‌های جنگی ایرانی بگویند برگردید کشورتان، تازه آن که یک جنگ هشت ساله بوده. حالا مهاجر را مثال می‌زنم چون دوران پناهندگی تمام شده، اما تو هیچ وقت شنیده‌ای خود ایرانی‌های امروز تفاوت قائل شوند بین کسی که مهاجرت کرده و کسی که موقع جنگ به عنوان پناهنده رفته باشد/
بعد سی سال اصلاً چیز دیگری است. سی سال طبق خیلی از قرار و مدارها دقیقاً یعنی یک نسل.

sara گفت...

title ghabli behtar bood, agressive nabood, haghighate mahz ba lahne vagheyi

کتایون گفت...

و انسان را ببین
که بر این کره ی خاکی
چقدر
تنهاست...

اسد زمینی گفت...

سلام،
مخصوصا وضعیت بچه‌ها غم انگیز است. حتی آنهایی که مدرسه می‌روند باید نسبت به بچه ایرانی پولی اضافه بپردازند و همین را در نظر بگیرید که تقریبا همه خانواده‌های افغان بزور دستشان به دهانشان می‌رسد...
از لحاظ زبانی «افغانی» فقط واحد پول افغانستان است، مردمش افغان‌ نامیده می‌شوند. ببخشید، اما گفتم تا در اگر صلاح دانستید اصلاح کنید.

احسان. گفت...

تو چند سال است در ایران نیستی؟ اینکه میگی مسئولی پیدا شود و کاری کند .. اینجا مردم عادی هم نفرتی عجیب پیدا کرده اند از افغان ها. یک نوع نژاد پرستی شدید که بعضاً درباره عرب ها هم وجود دارد. بچه های افغان اینجا حق مدرسه رفتن ندارند. مگر اینکه پول بدهند. عجیب نیست دیدن این صحنه که در اتوبوس یا صف نانوایی کسی یک افغان را اذیت کند و بهش توهین کند.
این را ببین: http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8706010125
یک خبر گذاری و خبری سراسر عقده و کینه.. همه ما همین طوریم.
.
.
پ.ن: اول پی نوشت میزنی بعد تیتر رو عوض میکنی؟ :)
تیتر قبلی بهتر بود. حداقل عمیق تر.

سارا ن گفت...

به اسد زمینی:
ممنون صفت‌ها را تصحیح کردم.

به احسان:
یک سال است کمی دورم از ایران، اما همین یک سال هم یک پای‌ام ایران بوده، می‌خواهم بگویم شرایط را می دانم و واقع گرا هستم، اما کمی بیشتر از شما خوش بین :)
و بعد اینکه من از میانه‌ی راه برگشته‌ام، می‌دانم که می‌شود برشان گرداند آدم‌ها را و می‌دانم که باید این‌کار را کرد، قدم به قدم، آجر به آجر.
اصل اول هم این است که فرصت داشته باشند از نو فکر کنند؛

احسان. گفت...

راست میگویید. من هم تا ده سال پیش ضد افغان بودم. اما آدم ها معمولا تا آخر های نوجوانی دیگر تصمیم شان را میگیرند که چه فکر کنند.
راستی کامنت قبلیم به قول خودتان کمی اگرسیو بود. شرمنده.
درباره این پست آخری: از آستوریاس و مارکز و یوسا کتاب خوانده ام . از آنهای دیگر اگر قرار باشد از هر کدام (فعلاً) فقط یک کتاب پیشنهاد کنید، آن کتاب چیست؟ طبیعتاً آنهایی که ترجمه شده اند.

امیر گفت...

حرف دل می‌زنی رفیق... نمی‌دانم روزی خواهد آمد که برچیده شدن مرز ها را ببینیم یا نه؟

سارا ن گفت...

به احسان :
از هر کدام شان یک کتاب پیشنهاد کرده ام, گذاشته ام توی یک پست قدیمی با لیبل کتاب های خوب. از سمت چپ بالای صفحه می توانید ببینیدش.

Elmira گفت...

دختر خوب،

همین که توی خبری که لینک کرده ای، پناهنده و مهاجر هیچ فرقی ندارند، کافی نیست؟! دولتمردان احمق ج.الف. لقمه از دهان بچه های ایرانی گرفتند، گذاشتند دهان بچه های افغان کافی نیست؟! اینکه الان میلیونها ایرانی مثل من و تو از ایران رانده اند برای شرایطی کمی بهتر و در عوض 12 و نیم میلیون افغانی در ایران رندگی می کنند کافی نیست؟! اینکه فرزند من و تو، به شرطی ایرانی اند که من و تو عاشق یک ایرانی شویم، کافی نیست؟!؟
من خودم دختری را میشناختم در دانشگاهمان (بهترین دانشگاه ایران!!!) که عاشق همکلاسش شد و ازدواج کردند، اما بعد از آزادی افغانستان، پسرک فیلش یاد افغانستان کرد و تازه یادش آمد افغانی است و میخواهد برگردد به وطنش و دختر بیچاره راهی نداشت جز جدایی یا از عشق، یا از خانواده و سرزمین.
افغانها امسال برای اولین بار در المپیک مدال آوردند. پسرک، از پناهندگان بوده، در ایران کار کرده، کلاس تکواندو رفته و بعد هم مدالش را برای کشور"ش" به ارمغان آورده. ما هم گفتیم آفرین، اما واقعاً کافی نیست این همه ننه بودن برای همسایه و زن بابا بودن برای خودمان؟!..
اینکه حکومت همچنان احمق ج.الف. تحت فشارهای افکار عمومی و بی عرضگی های خودش کمی به دست و پا افتاده که این وضع را اندکی ساماندهی کند، واقعاً این همه بد است؟!
اشتباه نکن، من از افغاتها بدم نمی آید. حتی انسانیت و جوانمردی بیشتر از خودمان هم درشان سراغ دارم. اما محبت بی حساب و کتاب هم اندازه ای دارد. اگر می توانی این را به دوست و همکارت هم بگو.
مگر ما کم سرمایه (بیشتر معنوی و کمتر مادی) با خودمان از ایران خارج کردیم؟ چرا مهاجرت افغانها با پناهندگیشان هیچ توفیری نداشته باشد؟!
دنیا بی رحم است. برای همه مان!

سارا ن گفت...

به المیرا:
خب آدمها متفاوت فکر می کنند. اما نمی شود برای اثبات حرف متفاوتشان داده های غلط بیاورند:
- گفتی "من و تو" در مورد خودم: من شخصاً نه از ایران فرار کرده ام, نه رانده شده ام, نه فکر می کنم ایران قابل زندگی کردن نیست. من بیرون از ایرانم چون یک کشوری به اسم فرانسه را اندازه ی ایران دوست دارم و آنها هم با آغوش باز پذیرفته اندم شخصا وظیفه ی خودم می دانم که توی کشورم آغوشم برای خارجی ها باز باشد چه به دلخواهشان آمده باشند چه به اجبار. و بر می گردم ایران چون ایران کماکان برایم بهترین جای دنیا برای زندگی است.

- طبق کدام آمار دوازده و نیم میلیون افغانی ایران زندگی می کنند؟
طبق آمار کمیساریای عالی پناهندگان حدود یک میلیون نفرند و در بیشترین حالت ایران به عنوان پناهنده پذیر کشور دنیا در دوران مدرن,
In the 1990s, Iran sheltered a staggering 4.5 million exiles from Afghanistan and Iraq, the largest refugee caseload any single
country has handled in modern times
.http://www.unhcr.org/publ/PUBL/3b6814092.html
من دوازده میلیون تان را هیچ نفهمیدم.
- آخر نفهمیدم که افغانی ها باید برگردند یانه؟ آن پسر افغانی که دوستتان عاشقش بود؟ برگردد کشورش درست است یا بماند ایران؟ بقیه که هیچ دختر ایرانی عاشقشان نشده چه؟

- و اینکه می دانید چند میلیون ایرانی به عنوان پناهنده جنگی آمدند اروپا زندگی کردند و هیچ وقت هیچ کس برشان نگرداند؟

- بعد این کنوانسیون ژنو و اینها کشک؟ یعنی پای کوبیدن دولت جمهوری اسلامی که وسط باشد می شود به قوانین سازمان ملل و کنوانسیون ژنو متوسل شد که رعایتش نمی کنند؛ پای افغانها که وسط آمد نمی شود؟

Elmira گفت...

سارا جان ممنون از پاسخت. بگذار بعضی نکته ها را روشن تر کنم.

- من سعی نکردم از داده های غلط استفاده کنم. اینکه تو با آغوش باز در فرانسه پذیرفته شدی، تقریباً جزو استثناهاست. من حدسش را نمیزدم ببخشید. من خودم برای ارائه شفاهی مقاله ام در اتریش، نتوانستم برای 1 روز و 1 ساعت هم ویزا بگیرم، فقط به جرم ایرانی بودن. در حالی که با ویزای اقامت دائم کانادا، گرفتن ویزای گردش انگلیس م، بدون کوچکترین سوال و جوابی، در لحظه انجام شد. برای اینکه همین کانادا هم با آغوش باز بپذیردم، چندسالی سماق مکیده م. چند سالی که برای 6 شرکت مختلف کار کرده ام و هیچیک وضعی بهتر از دیگری نداشته اند. کم هم ندیده ام آدم مثل خودم. در واقع این نرمال ترین حالتی است که برای خروج از ایران سراغ دارم، آنهم به دلایل توامان سیاسی و اجتماعی!

- 12 میلیون را از خودم در نیاورده ام. تیتر یکی از روزنامه های ایران بود که الان یادم نیست کدام یکی. اما حتماً تو هم می دانی که آماری که در لینک هست، فقط مربوط به پناهنده های ثبت شده است. من هم اصراری ندارم منبع من درست تر بوده. فرض کنیم همان 4.5 میلیون. من محاسبه ای با 12 میلیون نکردم که با فرض غلط بودنش، به هم بریزد. می دانی که پذیرایی از 4.5 میلیون نفر هم کم نیست.

- من از برگشتن یا برنگشتن افغانی ها صحبت نکردم. حرف من این بود که ایرانی ها مورد استفاده و سوءاستفاده افغانی ها "هم" قرار گرفته اند فقط به این دلیل که هیچ قانونی حد و مرزی مشخص نکرده بوده. واقعاً هنوز هم نباید بکند؟!

- من، به تعداد، نمیدانم چند ایرانی از ایران پناهنده شده اند. اما می دانم هیچکدام از روز اول شرایط مهاجران را نداشته اند. من با آغوش باز مخالف نیستم، با بی قاعدگی آغوش باز و محبت مخالفم.

- متاسفم که از کنوانسیون ژنو چیزی نمیدانم، گرچه حدسهای مبهمی می زنم، اما بازهم بنا را بر نادانی ام بگذار. اما اگر وضعیت خلاف قوانین بین المللی است، با ج.الف. هم برخورد شود، چه بهتر. ولی واقعاً قوانین بین المللی، منصفانه تنظیم شده اند؟ به نفع همه سوی رابطه ها؟!؟ یا لطف بیش از حد ایران، شده "وظیفه" و حالا کم -تعدیل- شدنش، دردسر ساز شده؟!

- تا جایی که من می دانم، در قانون اساسی ایران، تحصیلات رایگان تا پایان دوران متوسطه برای ایرانی ها اجباری است. دانشگاه سراسری با بورسیه و تعهد خدمت، جایزه ای است که به ایرانی های پذیرفته شده از طریق کنکور سراسری (به درست و غلطش کاری ندارم) تعلق می گیرد. اگر این جایزه از اتباع غیر ایرانی دریغ شده، عجیب نیست. تحصیلات در دانشگاه های آزاد، علمی کاربردی و پیام نور را مگر ازشان گرفته اند؟! تا جایی که من می دانم، غیر از کشورهایی مثل آلمان و فرانسه که تحصیلات عالیه شان رایگان است (فکر می کنم بدون تعهد خدمت)، بقیه کشورها هم شهریه های بالاتر از شهروندان خودشان، برای شهروندان سایر کشورها قائلند.

- باور کن، حرف من محروم کردن ملتِ به خصوصی از زندگی نیست. من هم عاشق محبت کردنم. اما معتقدم حد و حدود قائل شدن در این محبت به نفع هر دو طرف محبت گر و محبت پذیر است.

- لینکی که گذاشته بودی را دیدم و خواندم. شرایط سختی که بیشتر افغانها از آن صحبت کرده اند، شرایطی است که بسیاری ایرانی ها هم با آن دست به گریبانند. شرایط زندگی در ایران خوب نیست، برای اکثر مردم (آمار خود بانک مرکزی ایران این را گفته) و تقصیر ایرانی ها هم نیست که در این شرایط، امکان پس انداز یا وجود ندارد، یا چشمگیر نیست. واقعاً نمی دانم به افغان ها چه باید گفت، اما می دانم ایرانی ها در این همه سال کم نگذاشته اند...

بازهم ممنون از وقتی که گذاشتی.