.
گفته بودم که تن نمیدهم به فاصلههایی که آدمهایی که دوستشان دارم را از من دور می کند؟ گفته بودم که تا آنجایی که دستم می رسد سعی میکنم دنیا را کوچکتر کنم؟ حالا با اعتماد به نفس میگویم که اینکار را کردهام.
این یکسالی که فرانسه بودهام همیشه یک پایام یا ایران بوده یا ایتالیا. چهاربار(درستاش هشت بار است؟) مسیر پاریس-تهران را رفتم و آمدم که به خودم بگویم من همین دور و برم، تا بیشتر از سه ماه دور نمانم و بگویم که گاهی فقط پنج ساعت راه است. موفق شدهام. دنیا برایام کوچکتر و کوچکتر میشود و حالا دیگر همهی آدمهایام هم اینجا و هم آنجا میدانند که همیشه همین نزدیکیهایام.
یک لیست دارم از آدمهای نزدیکی که گاهی حتی دو سال میشود که ندیدهامشان،تا بروم ببینمشان، که آنها اگر نمیتوانند جابهجا شوند، من میتوانم. لیست این سه ماههام از برلین شروع میشود بعد هم مادرید، بوداپست، میلان و تهران.
این یکسالی که فرانسه بودهام همیشه یک پایام یا ایران بوده یا ایتالیا. چهاربار(درستاش هشت بار است؟) مسیر پاریس-تهران را رفتم و آمدم که به خودم بگویم من همین دور و برم، تا بیشتر از سه ماه دور نمانم و بگویم که گاهی فقط پنج ساعت راه است. موفق شدهام. دنیا برایام کوچکتر و کوچکتر میشود و حالا دیگر همهی آدمهایام هم اینجا و هم آنجا میدانند که همیشه همین نزدیکیهایام.
یک لیست دارم از آدمهای نزدیکی که گاهی حتی دو سال میشود که ندیدهامشان،تا بروم ببینمشان، که آنها اگر نمیتوانند جابهجا شوند، من میتوانم. لیست این سه ماههام از برلین شروع میشود بعد هم مادرید، بوداپست، میلان و تهران.
به کاتالین زنگ زدهام بگویم میآیم بوداپست که ببینمات؛ که روزی نرسد که به جای دو سال به هم بگوییم فکرش را بکن ده سال است که همدیگر را ندیدهایم...جیغزنان میگوید، عالی است. بیشتر میمانی تا پراگ هم برویم. برایاش میگویم که زمانام محدود است که فلان پرزنتیشن را دارم... میگوید خودت بهام یاد دادهای، فکر نمیکنی پراگ شهری است که ندیدناش را بهانههای معمولی و ناچیزی مثل وقت شایسته نیست؟
گفته بودم بهاش که برای از فاصلهها شکست خوردن و دور ماندن از سرزمینهایی که آرزوی دیدنشان را داریم، پول و وقت آخرین بهانههایی است که میتوان بهشان آویزان شد.
اوهوم... تجربهي کهنهی مرا بپذیرید، برای آرزوهای بزرگمان این بهانههای کوچک را نیاوریم. آرزوهایمان شایستهی بهانههای قشنگتری هستند برای اینکه کنارشان بگذاریم.
12 comments:
یکی از محرک ترین انگیزه های من برای بازگشتن به دنیای وبلاگنویسی این است که وبلاگ تو و آیدا را لینک کنم...
نفسم بند اومد. مرسی واسه این جمله آخر. به شنیدنش نیاز داشتم. خیلی ها دارن!
salam .man ham majarestan hastam va besyar moshtagham ke shoma ro az nazdik bebeinam be onvane yeki az khanadehaye weblogetun,ya inke hadeaghal betunam az tarigh e email bahatun dar ertebat basham mamnun misham yeki az in emkanha ro be man bediii.Sahar,
ببخشید چجوری می شه بهتون میل زد؟ (کامنتمو نخور بلاگر، خواهش می کنم)
به سیزیف: ok done
گذاشتمش اون بالای سمت چپ.ببخشید که معمولاً ایمیل اونجا نیست و بلاگر هم وظیفه اش رو به درستی انجام نمی ده.
dobare salam,man nemidunam chera dafeye ghabl emaile man nayumad,emiale shoma ro am har chi gashtam tu safhe peida nakadam.man arshtad_20022yahoo.com hastam
سلام
مدتی است نوشته هایت را می خوانم و مطمنم که اگر در این دنیا نزدیک هم بودیم از همین دوستها می شدیم. شاید یک روزی به همین بهانه قشنگ بیایم و پیدایت کنم و دوستت بشوم. راستی باز هم از این موسیقی ها سراغ داری؟
سلام! تازه به بلاگتون رسیدم و از همینجا کلاهی به احترام جمله آخر از سر بر می دارم. مرسی :)
اینجا هم یک روز پاییزی کم رمق است .از آن آفتابها که وقتی از پنجره رویت می افتد دلت نمی آید رهایش کنی. دو هفته ای است آمده ام شیراز و دلم بدجوری هوایت را کرده ....
کشاکش آرزوهای بزرگ و بهانه های ریز و درشت است اینجا
یادش بخیر روز آخر امیر هم همین حرف تو رو می زد
اون روزی که چشماش پر بود از خاطره های رفته و غم ناحوانمردی ها
یاد آخرین روزهای دانشکده افتادم دلم تازه شد
ده ساله ندیدمش(امیر رو می گم)
کاش ترجمه ی این ترانه رو میذاشتی
hei saraiii bebinam man baraye hameye bahane haye kochakam ...arezoohaye bozorg ro raha kardam...hala dodel nistam vali kami ghati kardam ....
ارسال يک نظر