Monday، September 22

ظرفیت تا ده شمردن‌ام تمام شده

خیلی تلاش کردم در عصبانیت چیزی علیه این کتاب و آن کتاب ننویسم. می‌گویند تا ده بشمر، من سه ماه است تا یادم به کافه پیانو می‌افتد هی تا صد می‌شمرم. فایده نداشت که نداشت.
مگر سخت بود فهمیدن این‌که این ‌ف.جعفری(نمی‌خواهم خودش را گوگل کند، پای‌اش به این‌جا باز شود- بدیهی است که روزی سه بار این‌ کار را می‌کند-) چه آدم شوآف و بیخود و از خود متشکری است؟ که با مصاحبه‌اش دوباره عصبانی‌مان کرد؟ حالا شما دوباره از مرگ مولف حرف بزنید.
به هر حال هر قدر هم که می‌خواستی به روی خودت نیاوری تا صفحه‌ی بیستم بیشتر نمی‌شد آن همه کلمه‌ی بولد شده توی متن را که توی چشم می‌زد نبینی و چشمانت را با همان سرعت معمولی ازشان بگذرانی. کلماتی که می‌خواست به من خواننده بگوید هی ببین من آدم روشن‌فکر و با مطالعه و مزخرفی هستم. من هم هی می‌گفتم آقا می‌دانم دست بردار، چشمم را اذیت می‌کند این کلمه‌های سیاه توی صفحه‌های یک‌دستی که خوب هم صفحه‌ آرایی شده‌اند.
اما تا آخر نه او به روی خودش آورد و نه ویراستار.
آقای یزدانی‌خرم دوست دارم بدانم دقیقاً چه چیزی را ویراستاری کردید در این کتاب؟ کل کتاب که زیادی گسسته است، پاراگراف‌ها که بد بسته شده‌اند، جمله‌بندی‌ها که افتضاح‌اند. دیالوگ‌ها که ضعف مطلق‌ کتاب‌اند. این کلمه‌های سیاه را هم زورتان نرسید معمولی‌شان کنید؟ کلاً به عنوان ویراستار فقط نیم فاصله می‌گذاشتید دیگر؟ نمی‌خواستم کتاب بخرم که بارم را سنگین کنم، اما با خودم گفتم بالاخره ناشرش فلانی است،ویراستارش فلانی. اعتماد نمی‌گذارید برای آدم بماند.
پ.ن: آهان تا ده شمردن‌هایم یک فایده داشت، آن این‌که نقد جدی ننویسم علیه کتابی که ارزش‌اش را نداشت.

14 comments:

فائزه گفت...

فكر كنم نوشتنش بهتر از ننوشتنش باشه! اولا كه آقا يا خانم نويسنده اگه اهلش باشه با خوندن نقدها نويسنده بهتري مي شه(حداقل سعي كه مي كنه!) دوما ماي خواننده هم مي ريم جاي اين كتاب كتاب بهتري مي خريم!

شازده گفت...

دربارهء اون کلمه های بولد شده آرتمیس هم نوشت و خود فرهاد جعفری هم این مساله رو پذیرفته و گفته که با ناشر سر این قضیه خیلی دعوا کرده و ... خلاصه تو وبسایتش میتونی این رو ببینی. من هم شدم وکیل مدافع جعفری!!!! بیخیال. ولی بد نبود کتاب رو نقد میکردی بدون این نویسنده رو واسطه ش کنی. به نظرم میتونی نقد منصفانه و خوبی درباره ش بنویسی. شاد باشی، امیر

mohi گفت...

صلوات بفرست بره پي كارش ..آدم ا ازين چيزها نخونه قدر كتاب هاي خوبي كه خونده رو نميفهمه ! پس ممنونش هستيم D:

پري وار در قالب آدمي گفت...

تو واقعا قلم خيلي قشنگي داري؟ مي دونستي ديگه؟

B.Encounter گفت...

شديدن موافقم !

ناشناس گفت...

تو وبلاگ مجيد اسلامي دسترشته اش كردن.چه ميشه كرد؟مهدي يزداني خرم گفته نويسنده به من اجازه هيچ ويرايشي رو نداد و هر كاري كه دوست داشت كرد.تازه آمد گفت من اگر مي خواستم با معيارهاي شما كتاب بنويسم كه تا حالا 1000 نسخه هم نمي فروختم!ولي قبول كن اينجور ادبيات كه نه فاخره و نه سخيف لازمه.همين كه مردم يك بار هم كه شده كتاب دست بگيرن خيلي خوبه...C!na

سارا ن گفت...

به فائزه: این قدر این روزها علیه اش حرف زده اند که نوشتن من واقعاً هیچ تأثیری جز آرامش خودم ندارد. :)

به شازده:فقط چاپ اول بولد بوده مگر؟ همه اش همین طوری است تا آنجایی که من دیدم.یعنی نویسنده ای که کتابش به چاپ یازدهم یا نمی دانم چندم می رسد زورش به ناشر نمی رسد واقعاً؟ توی تایپ هم بولد نباشند در معنا زیادی بولدند آن همه اسم خاص.
اما نقد منصفانه را فکر می کنم مثل شوخی چیزی گفتی.آخر خیلی تابلو است که نمی توانم منصف باشم.

به موهی: هوم، باید. آخرین رمان فوئنتس در راه است.

به پری...: ممنون، خیلی.

به ب.انکانتر: ویوا لا بلاگر! :)

به سینا: مهدی یزدانی خرم به عنوان ویراستار ناشر، از همه گناهکار تر است. هیچ توجیهی هم قابل قبول نیست. اسمش آمده پای کتاب به عنوان ویراستار. یعنی از اعتماد آدمها سو استفاده کرده یا کرده اند(اگر خودش نخواسته). اگر هیچ تغییری را نگذاشته اند که بدهد, به نظر من بدیهی است که نباید می گذاشت اسمش بخورد صفحه دوم به عنوان ویراستار.
خیلی موافقم با اینکه کتابهایی که نه فاخرند و نه سخیف باعث بشوند کسی کتابی دست بگیرد و لذتش را ببرد. اما برای من ادبیات نه فاخر و نه سخیف بامداد خمار است نه کافه پیانو. کافه پیانو به گواه آن همه ادای سخیف روشن فکری مخاطب خود را کتاب خوان ترین های زبان فارسی فرض کرده, نه آنهایی که بامداد خمار کتابخوان شان کرده است.

صورتکِ خیالی گفت...

بابا کشتینش که !
مصاحبه اش حس خوبی نداشت قبول دارم ولی اخه مرگ یه بار شیون یه بار من به جز جمال زاده و هدایت دیگه تقریبا هیچ تجربه ای از کتاب خوب ایرانی ندارم! یعنی رمان خوب و بعد از چراغ ها را من خاموش میکنم که به نظرم خیلی معمولی امد هیچ وقت زیر بار تعریف و تمجیدها نرفتم و دیگه هیچ کتاب نویسنده ایرانی نخوندم مگه موقعی که از دستم در رفته یا کتاب نداشتم که اونم حساب نیست!

k1-35 گفت...

کشتی بنده ی خدا را - خوب شد شمرده بودی دخترجان. حالا وضع و حال من بد است خیلی، توی شش و بش افتاده ام که بخوانم بالاخره یا نه، خیلی شلوغ کرده اید خب.

ناشناس گفت...

قبول دارم كه خيلي بيش تر از آنچه هست ادا و اطوار داره ولي نمي گه من روشنفكرم.فقط ميگه من عقل كلم...راستي سايتي داره به نام گفتمگفت كه مجموعه افاضاتش اونجا هست.مخاطبش هم رو اتفاقن كساني فرض كرده كه پول مي دن كتابو مي خرن.حرفي كه به اسلامي زد يادت نره.
در مورد يزداني خرم كاملن با شما موافقم.كسي كه اون مقدمه رو درباره گفتگو با گلستان مي نويسه و مي گه من از اين به بعد كار خودمو مي كنم و چنين مي كنم و چنان نبايد اين كارو مي كرد...c!na

ناصر گفت...

چرا باید اینکه نویسنده ی یک کتاب پرفروش بی جنبه از آب درامده, اینقدر شما را عصبانی کند؟

ناشناس گفت...

سلام
من چون یه ذره از پشت پرده این کتاب خبر دارم میگم: الان مهدی یزدانی گفته اسمش رو از تو کتاب بردارن، ولی چون کتابه داره عین چی میفروشه، ناشرش حاضر نیست زینک کتاب رو عوض کنه! ماجرا اینه و خود یزدانی به توضیحی به مجید اسلامی داده بود که اسلامی تو وبلاگش اون رو نوشت.
این رو نوشتم که شما هم بدونین.

ناشناس گفت...

سلام
من چون یه ذره از پشت پرده این کتاب خبر دارم میگم: الان مهدی یزدانی گفته اسمش رو از تو کتاب بردارن، ولی چون کتابه داره عین چی میفروشه، ناشرش حاضر نیست زینک کتاب رو عوض کنه! ماجرا اینه و خود یزدانی به توضیحی به مجید اسلامی داده بود که اسلامی تو وبلاگش اون رو نوشت.
این رو نوشتم که شما هم بدونین.

ناشناس گفت...

حق دارید
این آدم آنقدر زرنگ بوده که از آب گل آلود ماهی بگیرد و ملغمه اش چیزی بشود در حد چهل تکه ای از دین داری مدرن به سبک کافه نشینان نوستالژیک هدایت و ساعدی و پست مدرنیسم قلابی داستان در داستان و آخرش هم چیزی که دست خواننده را می گیرد این است که برود سایتش را نگاه کند و بفهمد با چه کسی طرف بوده توی این 266 صفحه
همه چیز مد می شود و گمانم این بولد کردن های تو ذوق زن با زویا پیرزاد شروع شد
برای پرفروش بودنش هم دلیل دیگری نمی توان پیدا کرد جز این که سلیقه ی کتاب خوانان ایرانی بس تنزل پیدا کرده