جمعه، بهمن ۰۸، ۱۳۹۵

مصاحبه کاری

روز تعطیل آمده ام نشسته ام دفتر برای مصاحبه کاری. ساعت ده به وقت پاریس. برای کاری که حتی برایش اپلای نکرده ام. اما نه نگفتم؛ توی یکسال گذشته چندین بار اتفاق افتاده که برای مصاحبه کاری دعوتم کنند که اپلای نکرده ام. پیش خودم گفتم تمرین مصاحبه کاری می کنم. دلیلش را می دانم، می خواهند کار را به کسی به بدهند که از قبل تعیین کرده اند اما به هر حال باید مراحل "قانونی" اش را طی کنند و چک لیست شان را تیک بزنند و همانطور که این مراحل قانونی را طی می کنند باید مطمئن باشند کاندیداهای انتخاب شده برای مصاحبه از یک جغرافیایی گسترده باشند و یک جور تعادل هم از نظر جغرفیایی و جنسیت رعایت شود. اگر می خواهند کار را به یک مرد فرانسوی بدهند نمی توانند همه کسانی که برای مصاحبه انتخاب می کنند را  از اروپا و امریکای شمالی انتخاب کنند و همه مرد. به عنوان یک زن ایرانی مسلمان (حالا اسلامش توی چک لیست شان خیلی نقش مستقیم ندارد) گزینه ی خوبی هستم برای اثبات اینکه پروسه شان عادلانه بوده. 

حالا پنج دقیقه دیگر زنگ می زنند و من حتی  آگهی شغلی را هم یکبار هم مرور نکرده ام. هی پلک هایم می افتد و هشت فنجان قهوه ای که از صبح خورده ام هیچ فایده ندارد. خواب آلود نیستم، فقط پلک هایم می افتند. انگار آن اعصابی در مغزم که کارشان کنترل پلک چشمهاست کار نمی کنند. هی تالاپ می افتند. این روزهای گذشته بارها توی جلسات باعث آبروریزی شده اند هی می پرسند خسته ای؟ خوابت می آید؟ و من بدون توضیح اضافی می گویم نه اصلا، فقط چشمانم خواب آلودند، خودم خوبم.

ساعت یک و نیم است. الان زنگ می زنند.