دوشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۹۳

Let's not hate airports

توی فرودگاه شارل دوگل نشتم منتظر ‍پرواز. با سفر آشتی کردم. شاید هم نمی شه گفت آشتی کردم چون من هیچ وقت فرودگاه و هوا‍پیما رو کلن دوست نداشتم. سفر جاده ای را هم نه. کلن حوصله راه رو ندارم. از وقتی می رسم خوشحالم اما راه عصبی م می کنه. همه جزییاتی که مجبوری باهاش کنار بیایی چون توی مسیر گرم و نرم هر روزه ت نیستی. بعد فرودگاه صداهاش عصبی م می کنه. حالا اما- ببینیم چطور پیش می ره- از کابل که آمدم پاریس رو راحت آمدم. رضا همیشه می گه اتیتودت رو باید تغییر بدی. خودش هر شش هفته یه بار که از کابل می ره اون سر آمریکا و این همه ماموریت که می ره رو خیلی دوست داره. از سفر سی- چهل ساده افغانستان به امریکاش لذت می بره. 

منم قراره اتیتودم رو عوض کنم. الان نشستم کنار یک حوض آب با چایی و تنها صدایی که می شنوم صدای آب ه. تصمیم گرفتم صداهای اضافی رو نشنوم. و با آرامش داشتم کتاب می خوندم. گفتم این تجربه م رو باهاتون در میون بذارم. حالا ببینم دو هفته بعد هم که قراره برم بامیان و شش ساعت توی فرودگاه کابل بشینم تا ببینم آیا هلی کوپتر سازمان ملل می پره یا نه این آرامش رو دارم یا نه. خبر می دم. Apparently it's only a matter of attitude, let us see