شنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۹۳

پی نوشت

پ.ن: ممنون که اسم وبلاگ ها را برای م فرستادید: هستی، من یک زنم. و میچکا کلی. هستی دیگر نمی نویسد، از دو سال پیش. غمگین شدم، به نظرم باید یک قانونی باشد توی فضای مجازی و نگذارد آدمها همین طوری بروند بدون هیچ خبری. من الان چطوری زندگی آن آدم را توی ذهنم ادامه دهم؟ هفت سال می نوشت.

 هر کس ازم پرسیده بهش گفته ام که یکی از دلایلی که انسان شناسی را به عنوان یک شغل کنار گذاشتم این بود که زندگی آدم هایی که باهاشان مصاحبه های طولانی می کردم و در موردشان می نوشتم، توی ذهنم ادامه پیدا می کرد، مستقل از خودشان. واز یک روزی فکر کردم  ذهن من توانایی تحمل این همه زندگی را که به طور موازی و مستقل از خود آدم ها توی ذهنم ادامه پیدا می کنند ندارد. نداشت واقعن. هنوز زندگی آن هایی که برای لایف استایل توی تهران باهاشن مصاحبه کردم ادامه دارد. هنوز آدمهایی که توی مهاباد باهاشان مصاحبه های طولانی کردم توی ذهنم زندگی می کنند. وبلاگ های روزمره نویس هم همین اند.