چهارشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۳

A post long overdue

بارها شده که ازم پرسیده اند، چطوری می شود آدم برای سازمان ملل کار کند. واقعن هنوز بعد از پنج سال نمی دانم چطوری. دلم می خواهد اولین جوابم به چنین سوالی این باشد: شانس. اما چون جواب منطقی نیست مجبوری همان بلا بلای تکراری را تحویل بدهی که رشته ات به کاری که می خواهی بکنی مرتبط باشد، دست کم دو تا زبان سازمان را مسلط باشی (و ترجیحن انگلیسی و فرانسه که زبان های کاری هستند) و سابقه ی کاری خیلی خوبی داشته باشی. اما خیلی ها هستند که توی سازمان کار می کنند که فقط انگلیسی می دانند و فرانسه نمی دانند و از بهترین دانشگاه های دنیا فارغ التحصیل نشده اند و سابقه ی کاری  یا پلبلیکیشن دندان گیری هم ندارند؛  از طرف دیگر وقتی یک موقعیت شغلی را آگهی می دهند، صدها اپلکیشن می گیری که تقریبن همه شان دو تا زبان را می دانند، و بیست درصدشان پنج-شش تا زبان را، سابقه ی کار خیلی خوب دارند، از بهترین دانشگاههای دنیا فارغ التحصیل شده اند، اما shortlist هم نمی شوند. برای همین می گویم شانس. چون وقتی  تو یکی از هزارتا اپلیکیشن هستی (و نه بیست-سی تا) واقعن باید شانس بیاوری تا انتخابات کنند برای مصاحبه. این را بگذارید کنار این اصل که خیلی وقت ها آدم هایی که سال ها برای سازمان کار کرده اند هم برای همان شغل درخواست کار می دهند و این شانس بقیه را که از بیرون قرار است بیایند خیلی پایین می آورد. 

من خودم مستقیم درخواست کار ندادم، چون می دانستم که به هر حال توی هزارها اپلکیشن دیگر گم می شدم. وقتی هنوز برای دومین فوق لیسانس داشتم درس می خواندم، رییس آینده ام را توی یک کنفرانس توی ایتالیا دیدم، از مقاله م خوشش آمد و یک دو کلمه باهم وقت قهوه خوردن حرف زدیم و من بهش از آرزوی م برای توی سازمان کار کردن گفتم. گفت درست که تمام شد یک ایمیل به من بزن شاید کاری داشته باشیم در بخش آسیا و اقیانوسیه. من هم یک سال بعد بهش ایمیل زدم، و او یادش بود و یک کار کوتاه چند ماهه هم داشتند و من وارد سیستم شدم. وقتی وارد شدی آن وقت آسان است برای روسا که تصمیم بگیرند برای ادامه، چون تو این شانس را داشته ای که چند ماه کارت را ببینند، به جای فقط چند ثانیه رزومه ات را دیدن.

حالا چرا این را نوشتم، این چند روز افتاده ام به آرشیو خوانی  دو وبلاگ نقطه سر خط و ردوی برای این یک سالی که وبلاگ نمی خواندم. چون من از خواندن از پرکاری دیگران لذت می برم، به خودم هم انرژی می دهد. و البته نه هر پرکاری، پر کاری که دود چراغ خوردن دارد. پرکاری که فقط ازش لذت ببری خیلی برایم دندان گیر نیست. نقطه سر خط یک پست طولانی دارد که وقتی بعد از چند ماه دنبال کار گشتن، کار پیدا کرد نوشتش. به نظر پست خیلی خوبی است. خودم تصمیم دارم ازش استفاده کنم دفعه ی بعدی که دنبال کار می گردم و وقتی خواستم کارم را عوض کنم. فکر کردم کاش این همه دیگران از من سوال می کنند من هم بردارم یک چیزی در مورد کار پیدا کردن توی سازمان ملل بنویسم. اما دیدم من چیز زیادی نمی دانم. جز این که به اضافه ی این که همه ی توانمندی های لازم را داشته باشید، باید شانس هم بیاورید و این که از یک جایی به بعد - بر خلاف کار گرفتن در بخش خصوصی- ربطی به پشتکار و خواستن شما ندارد.

پ.ن: این را که داشتم می نوشتم یک دوستی این مقاله ی خیلی جالب را در مورد Power and Staffing of the UN Secretariat فرستاد. بخوانید اگر علاقه و حوصله دارید.