دوشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۹۲

privacy

این جا کم می نویسم چون تمام حرفهایم نق است. نمی توانم از چیز دیگری حرف بزنم. امروز صبح به دوست پسرم گفتم - طبعن به محض اینکه بیدار شدم و دقیقن قبل از این که او بخوابد - که خسته شدم این قدر هر روزم جنگ و دعوا دارد. گفت هر کاری این ها را دارد، آدم باید ببیند که بخش های خوبش آیا بر این بخش های بدش پیشی می گیرد یا نه. گفتم بله و با لبخند. بهش گفتم  حتی فکر کردن به بخشهای خوب لبخند به لبم می آورد همین الان هم.
اما این ویژگی های منحصر به فرد افغانستان زندگی کردن برای دارد روانی م می کند. مخصوصن برای ما کار و زندگی مان به هم وصل است. همان مسوول  امور امنیتی- یک چیزی توی مایه های انتظامات- که کارش چک کردن رفت و آمدن مان در آفیس هست، همان هم کلید می اندازد روز در اتاقت و چک می کند ببیند جلیقه ی ضد گلوله و کلاه ایمینی ت را توی اتاقت داری یا نه. بعد می گوید همه جا را گشتم پیدا نکردم، کجاست جیلقه ی ضد گلوله ات. گفتم زیر تختم. بیخود کردی بی اجازه رفتی توی اتاقم. و بعد مجبور شدم رسمن ایمیل بزنم شکایت کنم. مدیر کل آدم هم مدیرت در محل کار است هم در خانه مسوول امنیت است و می تواند بکن نکن و برو نرو بهت بگوید. اصلن خط و مرزهای زندگی خصوصی و عمومی مان معلوم نیست. اصولن فرض بر این است که زندگی مان در کنترل کامل آن هاست، " به خاطر امنیت خودمان".  امروز روز پنجم زندانی بودنمان به خاطر جلسه لویه جرگه در کابل است.  چهار روز به خاطر خود  جلسه و چهار روز هم به خاطر این که هنوز بزرگان در کابل هستند و طول می کشد تا برگردند ولایات خودشان. سه روز دیگر باقی مانده. 
هر از چند گاهی هم  هم یک دوربین امنیتی جدیدی کشف می کنم توی خانه و محل کابل. دیشب برای اولین بار دیدم بالای در حمامم یک دوربین گذاشته اند. نمی دانم از کی. بعضی اتاقها حمام شان داخل اتاق است، بعضی هایشان بیرون از اتاق. اتاق من طبقه ی سوم، تنها اتاقی است که حمام ش بیرون است و چون خیلی هم بزرگ است یک در ضد گلوله گذاشته اند برایش که در صورت حمله تبدیل به پناهگاه برای ما طبقه ی سومی ها بشود که وقت نمی شود تا زیر زمین برویم. البته این یک جوک است، چون یک شلیک آر پی چی یا بمب اطراف خانه کافی است تا همه شیشه های پنجره ی خیلی بزرگ حمام بریزد روی سر مایی که احتمالن به حمام پناه برده ایم. حالا حرفم این است که تمام آن روزهایی که چون دو نفر دیگر نبوده اند، برهنه طبقه ی سوم گشته ام، یا از حمام بیرون آمده ام، دربان ها و مامور امنیتی از توی اتاق هایشان لم داده بودند  و مرا می دیده اند. امروز صبح ایمیل زدم به مدیر مان و مامور امنیتی را سی سی گذاشتم و گفتم وقتی بالای در حمام آدم دوربین مدار بسته می گذارید باید خبر بدهید. عذرخواهی کردند و گفتند دفع ی بعد حتمن. این را شش ماه پیش گذاشته ایم.