چهارشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۲

سه تا  از انگشتهای دستم رفته لای در ماشین. در لندکروزر زرهی. وزن در  ماشین زرهی را هر چقدر من توصیف سنگینی ش را بگویم  اگر امتحانش نکرده باشید نمی شود تصورش کرد. سنگینی اش در مقایسه در این حد  است که صبح ها  درهای ورودی و خروجی ضد گلوله را به راحتی زورم می رسد باز و بسته کنم اما در ماشین را به سختی . اگر ماشین ذره ای شیب به سمت بیرون داشته باشد در را حتمن باید راننده یا نگهبان ببندند. امروز صبح در شیب شدید به سمت داخل داشت  و زورم نرسید در را نگه دارم و در ماشین روی دستم بسته شد. این هم از جنس مشکلاتی که فقط اینجا ممکن است اتفاق بیافتد. می گویند انگشتانم به احتمال زیاد شکسته (آویزانند و فقط آمپول مسکن دردش را قابل تحمل  تر کرده) باید بروم بیمارستان نظامی. جانش را ندارم.


پی نوشت: می دونم این اواخر مدام نق زدم. باید اینم بگم که اکثر نق ها از دردهای فیزیکیه. روانی ش هم بیشتر از خستگیه و مقطعیه. به طور کلی دلم خوشه. خیلی خوش.