پنجشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۹۲

فرودگاه امام

ساعت پنج صبح روز جمعه از در ورودی فرودگاه که تو می روم پیش خودم فکر می کنم کاش می شد یک کارهایی را از یک تعداد باری که بیشتر انجام دادی دیگر معافت کنند. مثلن این که کیف و کت و کفش ت را توی فرودگاه ها بگذاری زیر دستگاه. در کسری از ثانیه فکر کردم این ایده ممکن است. فکر کردم اگر به این خانم بگویم من فکر می کنم زندگی م را در فرودگاهها تلف کرده ام، اگر بگویم هیچ وقت با خودم شی خطرناکی نداشته ام و هیچ وقت دستگیر نشده ام می گذارد بدون چک رد شوم. فکر کردم دارم دیوانه می شوم کم کم.