پنجشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۹۲

فرودگاه کابل

در میدان هوایی کابل آنجایی که باید وسایلمان را می گذاشتیم روی دستگاه تا گمرک چک مان کنند پیرمردی هفتاد ساله و لرزان ایستاده بود و می خواست به نظامی امریکایی بیست و پنج ساله  ی دو متری و صد و بیست کیلویی کمک کند چمدانش را بگذارد روی دستگاه. سرباز خندید و گفت نمی خواهد و پنجاه افغانی داد به پیرمرد. فکر کردم به آن روزی که یلنا توی یک جلسه گفت: دولت افغانستان هیچ برنامه ی درست و حسابی برای بازنشستگی ندارد،  همه  زدند زیر خنده که برو بابا، کشور در حال جنگ است و شما در مورد پلان های بازنشستگی حرف می زنید؟ کلن ماهایی که وظیفه مان رابطه ی مستقیم با جنگ و یا دموکراسی در این کشور  ندارد، در مورد هر چیزی حرف می زنیم بهمان پوزخند می زنند. آن قدرکه پول خرج جنگ و governance و انتخابات کرده اند اگر صرف چیزهای واقعی تر می کردند، شاید حضورشان در افغانستان با این همه سر افکندگی تمام نمی شد.