یکشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۹۲

بازگشت

یادم رفته بود این جا می نوشتم. اول درگیری تابستان بود، بعد برای دو هفته رفتم تاجیکستان و ازبکستان. دوشنبه، پامیر، سمرقند و بخارا. گفتن اینکه من چقدر عاشق این شهرها هستم توی این وبلاگ تکراری است. اما نتیجه ی سفر این بود که قرار شد دنبال معلم روسی بگردیم و هر دومان روسی بخوانیم. این که آدم اینقدر کشوری را دوست داشته باشد و نتواند آنجا کار پیدا کند چون توانایی یاد گرفتن یک زبان را ندارد خیلی غمگین است. اصلن اگر  آدم چنین ضعفی را بپذیرد خیلی رفتار بی رحمانه ای در قبال خودش پیش گرفته.  دلم نمی خواهد ده سال دیگر کار رو زندگی در تاجیکستان یا ازبکستان تبدیل شده باشد به یکی از آرزوی دست نیافتنی صرفن به خاطر این که پذیرفته ام توانایی یاد گرفتن روسی را ندارم.