دوشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۲

ده ماه بعد

هنوز نمی‌شه  نیویورکر وتایم یا اصلن هیچ مجله ی درست و حسابی انگلیسی زبان رو با کیندل فروخته شده در فرانسه خرید. غیر منطقی و مسخره‌اس. تازه مثلن یکی مثل اکونومیست یا آتلانتیک هم که ظاهرن می‌شه برای کیندل  فرانسوی خرید با  کیندل فایر نمی‌شه خرید. اما کماکان معتقدم زندگیم رو دو تا اتفاق مهم به قبل و بعد از خودشون تقیسم کردند. قبل و بعد از پامیر و قبل و بعد از کیندل. البته فقط یه آواره‌ی بی خانمان مثل خودم می‌فهمه که یعنی  چی آدم بتونه در عرض چند دقیقه کتابی رو که می‌خواد بخره یا از کتابخونه امانت بگیره و بخونه. تازه شبها هم مجبور نیستی با نور موبایل کتاب‌ بخونی، خودش نور داره. چقدر این چند سال فرانسه و آلمان و ایتالیا از این ور شهر رفتم تا اون ور تا از تنها کتابفروشی انگلیسی زبان شهر یه کتاب انگلیسی بخرم. تقریبن هیچ وقت هم انتخاب خودم نبود، کتابی رو می خوندم که کتابفروش هوس کرده بود بیاره. توی ناپل که کتابفروشی انگلیسی نبود اصلن، از دست دوم فروشی ها کتابهای پلیسی یا زندگینامه و  سفرنامه قدیمی می‌شد پیدا کرد. توی شتوتگارت یه کتابفروشی مرکز شهر بود که یه گوشه‌ش کتاب انگلیسی داشت. توی پاریس هم کتابفروشی شکسپیر اند کامپنی هست، که بیش‌تر فضاش جذابه تا محتواش، این‌قدر که همیشه هرچیزی رو که می‌خواستم نداشتند.