چهارشنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۹۱

ا ز اینجا:

"قدیمها که دریک شرکت پیمانکار پروژه بودم قاعده این بود که برای تهیه پیشنهاد قرارداد بازدیدی از سایت کارفرما می‌کردیم. ‌ طبق ماشین آلات موجود، تجهیزات و ابزار دقیق انتخاب می‌کردیم و مدارک پیشنهاد فنی را ضمیمه پیشنهاد قیمت می‌کردیم و می‌فرستادیم. تعداد درخواستهایمان برای بازدید قبل از قرارداد بالا بود و پروسه تهیه پیشنهاد وقت گیر. منتها مساله این بود که درصد بالایی از این شرکتها اصلن دنبال کار کردن نبودند. یک تعدادی فقط می‌خواستند یک حدود قیمتی داشته باشند که اگر یک زمانی بخواهند این تیپ پروژه را کار کنند چقدر هزینه برایشان دارد. یک عده دیگر از قبل پیمانکارشان را انتخاب کرده بودند و فقط دنبال چند شرکت دیگربودند که یک مناقصه صوری برگزار کنند. حتی یک مورد هم بود که برای ترساندن پیمانکار درحال کار می‌خواستند مراسم بازدید بگذارند. بخاطر این مسائل خیلی برایمان مهم بود بفهمیم طرفمان چقدر برای انجام پروژه جدی است و ما طبعن چقدر باید انرژی بگذاریم روی تهیه پیشنهاد. یادم می آید سال اول که درگیر این داستان بودم خیلی حرفها و عکس العملها را جدی می‌گرفتم. اما کم کم دستم آمد. یعنی به جایی رسیده بودم که وقت برگشت به شرکت می‌توانستم با تقریب خوبی بگویم این کار به قرارداد می‌رسد یانه. بعد ها این حالت برایم بطور خودکار تعمیم داده شد به ارتباطات شخصی‌ام. یک شمی پیدا کردم که هرچقدر طرف خودش را به ظاهر با انگیزه و علاقه‌مند به یک مسئله ای که برایش مهم است نشان بدهد و کمک بخواهد سعی می‌کنم پله پله جلو بروم. کمکش می‌کنم منتها درحدی که قدم بعدی را خودش بردارد و نشانه ای عملی از خواستنش بروز دهد. و خوب این تکنیک خیلی در حفظ وقت و انرژی موثر بوده تابحال. "

هر وقت خواستید از دیگران شاکی باشید که کمک‌تون نکردند، به این فکر کنید که آیا نود درصد انرژی رو خودتون گذاشتید که ده درصد رو از بقیه بخواید؟