چهارشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۹۱

سفر قندهار

خودم  اصلن نگران نیستم و فکر می‌کنم تصمیم درستی گرفته‌ام. اما رفتار هم‌کاران افغان‌م که انگار دارند با آدمی که قرار است به زودی بمیرد حرف می‌زنند و رییسم که نیم‌ساعتی یک‌بار با اطمینان تکرار می‌کند که داریم سرت/مان (خودش شش ساعت مانده به سفرهنوز تصمیم‌ش را نگرفته که بیاید یا نه) را الکی به باد می‌دهیم، باعث می‌شود بیایم این‌جا بنویسم. مثل منطق کتاب‌های دینی رده‌ی سنی خردسالان که می‌گفت اگر یک‌درصد هم احتمال داشته باشد که حق با آن‌ها باشد و جهنمی وجود داشت باشد باید اسلام بیاوریم یا همچین چیزی. بله به خاطر آن یک درصد که ممکن است بقیه نگرانی‌شان به جا باشد و جدی احتمال دارد به‌مان راکت بزنند یابمب‌گذاری کنند یا برویم روی مین یا وقتی از ماشین بیرون آمدیم شلیک کنند یا به طعمه‌ی خوبی برای آدم ربایی باشیم، فکر کردم بیایم این‌جا بگویم که اگر برگشتم جریان سفر را می‌نویسم، اگر هم برنگشتم می‌روم بهشت چون رعایت آن یک درصد را  دست‌کم در این مورد کرده‌ام. :)

پ.ن: تیتر تزیینی است.