سه‌شنبه، آبان ۱۱، ۱۳۸۹

sad again

ساعت هشت و نیمه اینجا، من سر کارم هنوز.
اونجا ساعت هفت و نیمه، اونم هنوز سرکاره.
می‌گه انگار با هم مسابقه گذاشتیم ببینیم که به‌تر می‌تونه اون‌ یکی رو با کار جایگزین کنه.
تا وقتی سرم رو کردم توی برف حالم خوبه. یکی که به زور سرم رو می‌کشه بیرون و بهم می‌گه نگاه کن کجا ایستادی حالم گرفته می‌شه.
برگرد سر کارت پسر، اگر نه معلومه که من مسابقه رو بردم.