جمعه، آبان ۱۴، ۱۳۸۹

ویزا

درخواست ویزای یه ساله‌ی  توریستی کردم برای انگلیس رد شده. به دلیل این‌که مدارکی آماده نکردم که نشون بده من به فرانسه وابسته‌ام. افسر مهاجرت زندگی من رو دوره کرده و گفته معلوم نیست که بخوای بعدش برگردی فرانسه. خیلی خرید واقعن.
از صبح موندم این جمله‌ی سه کلمه‌ای رو چطوری توی یه نامه مودبانه براشون بنویسم و ضمیمه‌ی درخواست جدیدم کنم.
خب اگر قرارداد خونه و  کارم که از طول ویزا بیش‌ترن کافی نیست برای نشون دادن این‌که من این‌جا کار و زندگی دارم و کافی نیست برای نشون دادن وابستگی که شما مورد نظرتونه، معلومه که من به فرانسه وابسته نیستم. کسی که به کشور خودش رو ول کرده، دیگه به کجای دنیا می‌تونه وابسته بشه.
اما جالب اینه  که ناراحت نیستم- حتی یادم می‌ره دویست و پنجاه یورو پول هم این وسط می‌پره، احساس می‌کنم توی یه مبارزه‌ی هیجان انگیز قرار گرفتم. به پاراگراف‌های کاور لتری که دارم می‌نویسم فکر می‌کنم دهنم آب میافته.
دارم تجربیاتم رو در مورد جابه‌جایی و مفهوم وابستگی به یه مکان و کشور و شهر و اینا باهاشون در میون می‌ذارم، در مورد هویت هم یه پاراگراف دارم.  برای این‌که نامه‌ی اونا هم همین‌قدر  ابسترکت‌ه.
 خیلی جلوی خودم رو گرفتم که انگلیس را با بقیه کشورهایی که درشون بودم مقایسه نکنم و نگم منم با دوره کردن تجربیاتم می‌بینم انگلیس واقعن آخرین کشوری هست که بخوام توش زندگی کنم.
فک کن که آدم یه سال پرینت حساب بانکی و دو تا پاسپورتش رو در اختیار یه افسری  می‌ذاره تا اون بهش بگه با دوره کردن مدارک به نظر نمی‌رسه که شما به جایی وابسته بوده باشید. خب نیستم خره و به همین دلیل اون‌جا هم نخواهم موند. ولم کن برم دوستام رو ببینم.