شنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۹

...

- هفته‌ي دیگه دفاع می‌کنم و تموم می‌شه.

- سیل پاکستان دهن‌مون رو سرویس کرده. دو هفته‌ی گذشته شنبه‌ها و یک‌شنبه‌ها هم رفتم سر کار و در همین راستا این هفته، هیچ خبری از تمام شدن‌ش نیست. واقعن چرا کل دنیا اون‌قدر به هاییتی کمک کرد اما برای پاکستان از اون خبر‌ها نیست؟ با رعایت نسبت‌ها و این‌ها می‌گن صدمه شش برابر هاییتی‌ه.

- امروز فهمیدم دوست پسر سابق‌م برام تموم شده. فکر نمی‌کردم این‌‌‌قدر نرم از ذهن‌ام بره بیرون، انگار که هیچی نبوده. الزا زنگ زد برای کنسرت فردا شب، گفت ئه راستی فلانی هم پاریس‌ه میاد، توی ذهن‌ام از دوست‌های الزا تصورش کردم، یعنی پروسه‌ي ذهن‌م این‌طوری بود که اول‌اش برای یه لحظه یادم نیومد که تا شش ماه پیش دوست پسر من بوده. انگار که کل این سه سال حذف شده باشه از ذهن‌ام و دوباره مثل روز اول، یکی از هم‌دانشکده‌ای‌هام هست که اتفاقی توی فیلیپین هم‌سفر الزا بوده. شرم بر حافظه‌ی سلکتیوِ من. برم دوباره شرم ِ سلمان رشدی رو بخونم. از یه طرف فکر می‌کنم قضیه جایگزین‌ه، اگر کسی رو جایگزین نکرده بودم این‌‌قدر زود ذهنم همه‌چی رو پاک نمی‌کرد.

-   این هفته دوباره رفتم اولین جلسه‌ي کلاس روسی. این بار چهارمیه که شروع می‌کنم. یه بار توی ایران شروع کردم، یه بار توی تاجیکستان، پارسال توی آلمان؛ و همه به طرز خجالت آوری ناموفق. شش ماه با خودم سر کله زدم که آیا دوباره شروع کنم یا نه. همه‌اش هم از اولین جلسه و حروف الفبا شروع می‌شه و به محض این‌که به صرف کردن می‌رسه ول می‌کنم. و دفعه‌های بعد از نو حروف الفبا. بعد از این همه کلاس هنوز حتی نمی‌تونم کلمه‌ها رو هجی کنم.