شنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۸

من تن به قضای عشق دادم

بعد زندگی م شده مثل وقت هایی که ژان هست. یعنی کول. واقعی. غیر مجازی. پر از لبخند، پر از آرامش، پر از خنده. پر از دودلی برای تصمیم های جدی. پر از جرات برای از سر دو راهی ها گذاشتن. خستگی تا حد مرگ. توی اتوبوس و قطار خوابیدن، مثل سنگ خواب ت ببره. دیر برگشتن به خونه. زود از خونه بیرون رفتن. صبحانه آب پرتقال تازه هولکی خوردن. شیرموزکاکائو خوردن.
.
قبل از انتخابات عاشقانه های سعدی می خوندم توی رختخواب. شیراز جا ش گذاشتم. شیراز پاییز که می شه بهشته. حتی بیش تر از اردیبهشت.