Sunday، July 12

Don't lose your smile

چهار ماه بود ازش خبر نداشتم، حتی یک ای میل. برای رابطه ی بی-زمان و بی-مکان ما بی خبری تهدید محسوب نمی شد. هر دو مان می دانستیم که آن دیگری یک جایی از این دنیا هست و بودن اش کافی است. اما آن شب کافی نبود.
چهارهفته پیش، آن شب در حال فروپاشی به اولین کسی که فکر کردم او بود و نه هیچ آدم نزدیک دیگری. فکر کردم اگر باهاش حرف بزنم، اگر باشد و بغلم کند، ممکن است دوام بیاورم. احتمالا کشمیر بود، اما تلفنی ازش نداشتم. ایمیل زدم که سلام. من دارم سخت ترین شبانه روزهای زندگی ام را می گذارنم و می بینی که دنیا آن قدر کوچک نیست که تو بتوانی این جا باشی یا من آن جا. خداحافظ.
سه روز بعد ناپل بود. من کشمیر بوده ام و می دانم که چقدر سخت است و گاهی غیر ممکن برای این که دو روزه خودت را به فرودگاهی برسانی که برساندت به رم. وقتی رسید اما این ها را یادم نبود، فقط بلد بودم بنشینم روبروی اش پشت میز آشپزخانه و به درخت های ماگنولیا خیره شوم. او آمد، من دوام آوردم.
حالا که آرام تر و دوباره از هم بی خبریم، فکر می کنم نکند من هیچ وقت نتوانم مثل ژان باشم برای آدم دیگری.

10 comments:

somayeh گفت...

چقدر خوبه که همچین کسی رو داری و چه قدر کمیابه همچین رابطه ای. بعضی پستهات رو که می خونم احساس می کنم طرح اولیه یه عالمه داستان قشنگ رو خوندم.

مرجان گفت...

چقدر شبیه فیلم های before sunset - before sunrise

rosa گفت...

سارا خيلي خوندنت رو دوست دارم ... آرومم ميكني با نوشتنت .

خيلي وقت بود ميخواستم بيام برات پيغام بگذارم و اين پستت بهترين بهانه شد. خواستم بگم گاهي با نوشته هات باعث دووم آوردن خيلي ها ميشي دخترك
...

اميدوارم هميشه به موقع به دادت برسه كه دووم بياري و بنويسي

الدوز گفت...

دوست عزیز، من در اینترنت و قوانین وبلاگ نویسی کمی و شاید خیلی ناواردم.
به قول صمدبهرنگی عزیز"این واقعیت ندارد که هر کتابی حتی بد هم ارزش یک بار خواندن را دارد چون آنقدر کتاب خوب در دنیا هست که عمر ما حتی برای نیمی از آن هم کافی نیست".
وبلاگ شما آنجاییست که هیچ کس دست خالی از آن خارج نمی شود و وقتش به یغما نمی رود .
نمی دانم برای اینکه رابطی باشم تا این موهبت را به دست دوستانم هم برسانم آیا باید برای گذاردن نام وبلاگتان در لینک وبلاگم از شما اجازه بگیرم یا نه؟!
به هرحال حتی اگر نیازی نباشد من ترجیح می دهم بدون موافقت شما این کار را نکنم.

c!na گفت...

خوشحالم كه خوبي سارا ن جان.

mehrgan گفت...

cheqadr ghribana zyba ! ba saadagi raqs ya akaasi dar baad

ناشناس گفت...

حتما می توانی!

arta گفت...

in az un post a bud ke montazeresh budam...

papillon گفت...

صحبت از آوردن منشور کوروش از بریتانیا برای نمایش به ایران تو روزنامه ها است. اگرچه خیلی دور از ذهنه که از سر بی میلی یا تنفر از آثار دوران پیش از اسلام، دولت بلایی سر یک اثر امانی بیاره، ولی در کل، هم در مورد این آثار و هم آثار دیگه ای که دست ایرانه (و سابقه نه چندان درخشانش در مورد آثار منقول مثل تذهیب ها، نقاشی های غربی تو موزه هنرهای معاصر و غیره در برابر مثلا نسخ خطی قرآنی و غیره و غیر منقول مثل اون جریان سد و آبگیری) شاید اندازه ای نگرانی منطقی باشه. کامنت؟

papillon گفت...

راستی، این رییس جدید میراث رو که دیروز احمدی نژاد معرفی کرده می شناسی؟ حمید بقایی، قائم مقام مشایی بوده گویا. البته اگر دیگر فرقی بکنه کی رییس یه سازمانه، حالا که تصمیم ها رادیکال تر و متمرکز تر شده اند.