جمعه، اسفند ۳۰، ۱۳۸۷

بوی جوی مولیان آید همی

بدین وسیله عمیقاً از همه‌ی آدم‌های نازنین‌ام که ایران‌اند معذرت می‌خواهم که هی سال نو را پیش‌شان نیستم و حتی از همه‌ی آدم‌های نازنین‌ام که ایران نیستند و ژانویه سال نوشان را جشن می‌گیرند و من هی پیش‌شان نبودم. این‌جا می‌نویسم تا خودم یادم بماند و تکرار نشود. از این به بعد مثل آدم ژانویه می‌روم پیش آن‌ها و برای بهار می‌روم ایران. آخر می‌دانم که وقتی برای سال نو پیش‌شان نباشی، نبودن‌ات بیش‌تر به چشم می‌آید، که تا سال‌ها هی می‌‌گویند آن سال تو نبودی، همان سالی که عید پاریس بودی، همان‌ سالی که عید دوشنبه بودی... همان سالی که کریسمس رفته بودی تهران، همان سال که ژانویه شیراز بودی.

***
من تغییر سال‌ها و حتی زمان طبیعی را اصلاً حس نمی‌کنم، ذهن‌ام زمان‌بندی‌ خاص خودش را دارد و سیکل‌های مورد نظر خودش را در زندگی‌ام اعمال می‌کند. تنها بهاری-باری را که بعد از هفت-هشت سالگی باور کردم و حس کردم سال نو شده و دنیا نو شده، همان سالی بود که نوروز و بهارش را آسیای میانه بودم.
همین است که این روزها آرزوهای تبریک‌های‌ سال نو‌یی از تاجیکستان، افغانستان و ازبکستان می‌رسند، شدنی‌تر به نظر می‌آیند. آخرهمان بهار بی‌نظیر را یادم می‌اندازند و یادآوری می‌کنند که بعضی وقت‌ها خوب است باور کنی که با بهار و با اول فروردین سال و زندگی واقعاً نو می‌شود، که بعضی وقت‌ها می‌ارزد سه ماه اول سال‌ات را امتیاز و جان جمع کنی برای نه ماه بعدی، که تا آخرِ سال هر چقدر بمیری باز هم چند تا جان داشته باشی.