پنجشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۷

Sir, It's Not Nice

یک. آخر سال 1996 ، دوستان نزدیک شیراک و اعضای دولت فرانسه تصمیم گرفتند که به رییس جمهور روشن‌فکر و هنر دوست برای سالِ نو، هدیه‌ای در حد و اندازه‌های خودش بدهند. هدیه‌ یک مجسمه‌ی گلی ارزشمند از آثار باستانی مالی بود که در حضور خبرنگاران به رییس‌جمهور داده شد و عکس‌های این تقدیم هدیه هم در روزنامه‌ها و مجلات منتشر شد. اما دوستان آقای شیراک بدشانسی آورده‌ بودند، هدیه میراث فرهنگی ِ دزدی بود. دو سال پیش از موزه‌ی ملی مالی دزدیده شده بود و بدتر از آن توی لیست قرمز ایکوم بود. بزرگترهای ایکوم- سازمان بین المللی موزه ها- عکس‌ها را دیدند و شروع کردند به گیر دادن به رییس جمهور. بالاخره آخر سال نود و هشت بود که شیراک هدیه را طی مراسمی به کشور مالی پس داد.

دو. سال 2002 موزه کِ برونلی، بزرگترین موزه‌ی هنرهای غیر اروپایی در پاریس- با اسم قدیمی هنرهای اولیه- در شرایطی باز شد که چند مجسمه گلی – نوک – نیجریه‌ای داشت، که کلاً فقط چندتاش توی جهان است؛ مجسمه‌های گلی با حفاری‌های غیر مجاز در نیجریه به دست آمده بود و خیلی بیش‌تر از آن شناخته شده است که کسی بتواند باهاش این کار را کند، همین شد که فرانسه که تازه قرار بود بالاخره بعد از هفت سال پروتکل مکمل کنوانسیون علیه دزدی آثار فرهنگی را امضا کند، مجبور شد با نیجریه کنار بیاید. حالا درست که مجسمه ها هنوز در موزه کِ برونلی هستند، اما یک قرار داد قابل تمدید امضا کرد‌ه‌اند که طی آن موزه‌ی ملی نیجریه‌ مجسمه‌ها را به فرانسه امانت داده است.

سه. شیراک نه تنها در فرانسه و اروپا که در دنیا به عنوان یک شخصیت فرهنگی شناخته شده بود، اما فرض کنید که طرف مان ‌به جای شیراک بوش باشد، مسلماً هدیه دزدی را پس نمی داد. همین‌کاری که الان کرده، اسلحه ی کمری صدام را سال 2004 گیر آورده و اضافه کرده به مجموعه ی شخصی‌اش. حالا هم با خودش از کاخ سفید برده. به‌اش می‌گویند این ‌باید توی موزه باشد اما آقای رییس‌جمهور سابق فکر می کند مگر کلکسیون خانوادگی شان چه کم دارد که اسلحه‌ صدام را بدهد عراقی‌ها بگذارند توی موزه؛ مخصوصاً که صدام توی اتاقش یک عکس بزرگ از بوش پدر گذاشته بوده و هر روز وقتی که توی اتاق قدم می‌زده روی‌اش راه می‌رفته.

چهار. در همین راستا همه‌ی سازمان‌های بین المللی حفظ آثار فرهنگی از یونسکو گرفته تا ایکوم و حتی گاهی صلیب سرخ منتظرند که موزه معروف ابوظبی که مثل نمایندگی مجاز یک مارک تجاری، مارک لوور را خریده، باز شود تا دست‌شان در خرید آثار دزدی رو شود. می‌گویند از حرف‌های درگوشی می دانیم که اعراب چقدر جنس دزدی خریده‌اند و به چه قیمت‌های هنگفتی خریده‌اند، و حتی این‌که از اسکندریه خریده‌اند یا بلژیک یا سوییس را می‌دانیم، اما تا موزه رسماً باز نشود نمی‌توانیم کاری کنیم. بدترش این است که می دانیم آن‌ها حاضرند هر چقدر لازم باشد به وکلا پول بدهند و حتماً هم مشاوران‌شان وقت خرید به دردسرهای بعدی‌اش فکر کرده‌اند. اما این سا‌ل‌ها و در این شرایط اگر یک چیز برای امارات مهم باشد اعتبار است، ایکوم هم فقط دست‌اش به این می‌رسد که به‌شان بگوید: وای وای چه کار بدی و امیدواریم که اثر کند.

گفته بودم که کنوانسیون های بین المللی ضمانت اجرایی ندارند و اگر کسی رعایت‌شان نکند، حداکثر به‌اش می‌گویند وای چه بچه‌ی بدی. خب حالا این‌ها را گفتم که بگویم "وای چه بچه‌ی بدی" گاهی در سطح بین‌المللی ضمانت اجرایی غیر رسمی خوبی است. گاهی وقت‌ها اگر طرف یک آدم فرهنگی باشد مثل شیراک یا کشوری مثل فرانسه که اعتبار فرهنگی و روشن‌فکری‌اش برای‌اش مهم‌ است می‌شود از لولوخورخوره ترساندش.

پ.ن: هیچ میانه‌ای با متن‌هایی که از سر و روی‌شان لینک می‌بارد ندارم، برای همین هم همه‌ی لینک‌ها را یک‌جا می‌گذارم این آخر، ترتیب را هم کمابیش رعایت کرده‌ام. + + +‌ + + + +