چهارشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۷

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست*

رابطه‌های طولانی مدت دو‌نفره یکی از عیب‌ها‌شان(؟ دست‌ کم برای روابطی که پایانی برای‌شان متصوریم) این است که به همراه حال- و آینده - گذشته را هم تبدیل به یک گذشته مشترک می‌کنند. گذشته‌ات را اگر در میان نگذاری با کسی، اگر تبدیل به گذشته مشترک نشده باشد، دست خودت است که بسازی‌اش، به اندازه آینده اختیارش را داری. اما در یک رابطه دو نفره گذشته دیگر مال تو تنها نیست نمی‌توانی هر وقت که بخواهی فراموش‌اش کنی٬ نمی‌توانی نادیده‌اش بگیری. همه‌ی لحظات‌ات٬ همه‌ی خاطرات‌ات آنجاست. حافظه مشترک بیش‌ از مجموع حافظه شما دو تاست و از دسترس تو و او برای همیشه خارج شده است.
معمولاً وقتی تصمیم می‌گیری به خودت‌٬ به آرمان‌هایت یا به آیین‌های فردی‌ات خیانت کنی٬ خیلی آهسته٬‌ یواش و پنهانی و حتی ناخودآگاه آن گذشته‌ای را که مانع‌ات می‌شود و حس خیانت بهت می‌دهد فراموش می‌کنی. جوری که بعدها هیچ باورت نمی‌شود که پیش‌ترها جور دیگری فکر می‌کرده‌ای.
اما پای یک گذشته مشترکِ طولانی که وسط باشد٬ دستت نمی‌رسد که پاک کنی. برای همین هم شروع هر رابطه‌ی جدیدی بهت حس خیانت می‌دهد. یا آن طرف یکی نشسته که فکر کند: ما در باره انواع لباس‌هایی که تن بچه‌هامون قراره بکنیم هم صحبت کرده‌ بودیم٬ ماری اگه بخواد احساس خیانت نکنه٬ باید لخت ببرتشون توی خیابون. ما راجع به اون کتاب با هم حرف زده بودیم٬ ماری می‌تونه بدون احساس گناه و خیانت و بدون این‌که به من فکر کنه٬ راجع به اون کتاب با شوهرش حرف بزنه؟ ماری اگر وقتی شب‌ها داره دندوناش رو مسواک می‌زنه به شوهرش توی آینه نگاه کنه همون‌طور که به من ٬ به من خیانت کرده.**
یا گیرم که کسی هم آن طرف ننشسته باشد که هی فکر کند٬ همه چیز به کنار٬ با آیین‌های دو نفره چه می‌کنی؟ گودی بین شانه و گردن‌ دیگری را اگر ببوسی؟ سر انگشتان‌‌ات را اگر بعد از یک هم‌خوابگی پشت دیگری بکشی٬ اگر چشم‌های دیگری را ببوسی که بیدار شود٬ اگر آیین‌هایی را که کشف رابطه دونفره‌تان بوده٬ در رابطه جدیدی خرج کنی؟ اگر همان‌طور آیینی بوسیده شوی؟ اگر همان‌طور آیینی عشق بورزی...
* سعدی٬ غزلیات
** نقل به مفهوم (آن‌طوری که یادم مانده)از عقاید یک دلقک هانریش بل