شنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۷

هرز.ه‌گی

بعد از یک دوستی آتشین یک و نیم ساله و یک‌ سال عاشقانه با هم زندگی کردن‌٬‌ هفته پیش وقتی دوست پسرش را توی خیابان در آغوش دوست دختر سابق‌اش می‌بیند٬ دعوا‌شان اوج می‌گیرد و از هم جدا می‌شوند. آن وقت پسره وسط یکی از داد زدن‌های روز آخرش برمی‌گردد که:" اصلاً من هیچ‌وقت به تو اعتماد نداشته‌ام٬ تو اگر دختر در دسترس و آسانی نبودی که همان هفته اول با من نمی‌خوابیدی٬ هرزه!"
از دیروز که رسیده‌ام٬ هی با آن چشم‌های دوست‌داشتنی خیس‌‌اش می‌پرسد: "باور می‌کنی به من این حرف‌ها را زده باشد؟ یک‌ماه بعد از با هم بودن‌مان فهمیدم که دوست‌‌دختر دارد و وقتی فهمیدم هنوز هم با او زندگی می‌کرد.آن وقت من هرزه‌ام ؟"
متنفرم از این جمله‌های تکراری زنانه در مورد مردان٬ اما یعنی واقعاً مکان ندارد این حرف‌ها؟ زمان ندارد؟ تفاوت شخصیتی نمی‌شناسد این حرف‌های مردانه؟ دوست ‌پسرش یک پاریسی شناخته‌ شده‌ی تله فیلم‌های پر پرستیژ فرانسوی است. لعنت به همه‌ی اداهای روشنفکری‌تان.
***
پ.ن :‌ آن بیرون٬‌توی خیابان‌های پاریس٬ فستیوال موزیک به راه است و من این‌جا توی دفترم دارم مقاله می‌نویسم و حرص می‌خورم.