جمعه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۷

این فرانسوی‌های دوست‌‌داشتنی

هر روز که می‌گذرد و هر ماه و هر سال، دلیل تازه‌ای پیدا می‌کنم برای اینکه فرانسوی‌ها را دوست‌تر بدارم . دوست‌شان دارم برای اینکه خواسته‌های شخصی‌شان را جدی می گیرند . خواسته‌های غیر حرفه‌ای‌شان را ، که الزاماً هم با اصول جامعه‌ی جهانی سرمایه‌داری جور در نمی آید. آن وقت‌ها که با ژان مارک بودم ، فکر می‌کردم فقط اوست که به آرز‌وهای معمولیِ شخصی‌اش می‌گوید پروژه . بعدها که آمدم این‌جا ، دیدم خیلی‌هاشان جدای از شغل یا حوزه‌ای که درش کار می‌کنند و برای پول درآوردن است یک پروژه پرسنل ( این‌که بهش می‌گویند پروژه مرا عاشق کرده!) دارند. به آرزوهای شخصی‌شان بها می‌دهند ، مثلاً یکی که فروشنده‌ی فلان فروشگاه است ، پروژه شخصی‌اش عکاسی در تبت است. تا به حال یک بار در زندگی‌اش ، برای یک هفته آن‌جا رفته و چند‌تایی هم عکس گرفته ، اما وقتی با تو درباره آن حرف می زند ، با خودت می‌گویی عجب پروژه ای. همین که خودش جدی اش گرفته اما ، باعث می‌شود تا ده سال دیگر ، ده بار دیگر هم برود تبت و عکاسی کند و نمایش‌گاه هم از عکس‌های‌اش برگزار کند.
یا اینکه مثلاً Bourse de reves دارند ، می‌دانید یعنی بورس رویا ، می‌توانی سکالرشیپ بگیری برای رؤیاهای زندگی‌ات. فکرش را بکن کشورت جایی باشد که بتوانی بروی پول بگیری برای رؤیاهای شخصی‌ات. البته خوب می‌دانم که این‌جا برای آن‌هایی که هدف‌شان پیشرفت –به معنای متعارف- است ، جهنمی‌ است بد تر از ایران :دی